معنی دهزبان
6 بازدید
[ دَهْ زَ ] (ص مرکب) که به ده زبان سخن گوید. || کنایه از کسی که هر بار یک گونه حرف زند. متلون. مقابل یک دل و یک زبان : دلارام گفت ای شه نیکدان نه هر زن دو دل باشد و ده زبان.اسدی. در گوشه ای بمیر و پی توشهٔ حیات خود را چو خوشه پیش خسان ده زبان مخواه . خاقانی. و هر که چون سوسن ده زبان و چون لاله دو روی گشتست روزگارش به خنجر تیز چون بنفشه زبان از راه قفا بیرون کشیده است. (سندبادنامه ص ۱۷). کای سوسن ده زبان چه بودت کاندیشهٔ من زبان ربودت.نظامی.
کلمات همقافیه با «دهزبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر