معنی دهان گشادن
6 بازدید
[ دَ گُ دَ ] (مص مرکب) دهان گشودن. باز کردن دهان. (یادداشت مؤلف). شحر [ شَ / شِ ] . فغر. (منتهی الارب). تشاخس. (منتهی الارب): این عجب بلبل که بگشاید دهان تا خورد او خار را با گلستان.مولوی. || کنایه است از آغاز به تکلم کردن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دهان گشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر