معنی دهانیدن
7 بازدید
[ دِ دَ ] (مص) متعدی دادن. واداشتن که بدهد. (یادداشت مؤلف). به دادن داشتن. (از کتاب تحفهٔ اهل بخارا): اخطره اللََّه؛ یاد دهانید خدا او را بعد فراموشی. (منتهی الارب). بخشیدن کنانیدن و عطا کردن فرمودن. (ناظم الاطباء). و رجوع به دادن شود.
کلمات همقافیه با «دهانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر