معنی دهانه

معنی دهانه

9 بازدید
[ دَ نَ / نِ ] (اِ مرکب) دهنه. هر چیز منسوب و مربوط به دهان. (یادداشت مؤلف). هر چیز شبیه به دهان. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری). || فرورفتگی تیر که به زه پیوندد. دهان سوفار: نشود دل چو تیر تا نشوی بی زبان چون دهانهٔ سوفار.سنایی. || هرچه را دهان نبود و خواهند که آن را دهانی گویند به حکم استعارت دهانه گویند چون دهانهٔ راه و دهانهٔ باد و آنچ بدین ماند. (لغت فرس اسدی). دهانهٔ کوه و آب و خیک و مشک و امثال آن. (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری). مدخل مشک و جز آن. (ناظم الاطباء): دندان تو از دهانهٔ زر هم در صدف لب تو بهتر.نظامی. دهنی چون دهانهٔ غاری جز هلاکش نه در جهان کاری.نظامی. مخنة؛ دهانهٔ راه. ترعة؛ دهانهٔ حوض. تلعة؛ دهانهٔ فراخ. مهبل؛ دهانهٔ زهدان. فوهة، رشن، فرضة، فرض، فراض؛ دهانهٔ جوی. فغرة؛ دهانهٔ وادی. (منتهی الارب). - دهانهٔ چاه؛ دهنهٔ چاه. سر چاه که باز است. (یادداشت مؤلف). - دهانهٔ شیر؛ کنایه است از افق. (حاشیهٔ وحید بر هفت پیکر ص ۲۴۴): صبح چون زد دم از دهانهٔ شیر حالی از گردنش فکند به زیر.نظامی. - دهانهٔ قرحه؛ سر قرحه که باز شده باشد. (یادداشت مؤلف). || آن جایی که رود از میان کوه در جلگه داخل می شود. ابتدای دره و گشادگی آن. (از ناظم الاطباء). - دهانهٔ رود؛ آنجا که به دریا ریزد. مصب. (یادداشت مؤلف). || لجام اسب. (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از لغت محلی شوشتر) (انجمن آرا). لجام. لگام. دهنه. افسار. (یادداشت مؤلف). شکیم. شکیمة. (منتهی الارب). || میلهٔ آهنی متصل به سر افسار که در دهان اسب افتد: چو دانش نداری تو در پارسایی بسان لگامی بوی بی دهانه.ناصرخسرو. اسب جهان چون همی بخواهدت افکند علم ترا بس بر اسب عقل دهانه. ناصرخسرو. ای کرده خرد اندرون جانت از آهن حکمت یکی دهانه.ناصرخسرو. حشمت او بر دهان دهر دهانه ست فضل نیارد لگام جز به دهانه.عطاردی. دست اقبال تو به خیر همی در دهان قضا دهانه کند.مسعودسعد. || هر یک از چشمه های پل چند چشمه. (یادداشت مؤلف). || مظهر قنات. || مدخل کوره. || افزاری مر جولاهگان را. || هر چیز که بدان لبهٔ کارد یا تبر را می پوشانند جهت محافظت آن. || زنگار برنج. || هر نوع زنگی. (ناظم الاطباء). || زنگار معروفی باشد و آن از کان مس حاصل می شود و رنگ آن به سبزی و طعم آن شیرین به تلخی مایل بود و دهنهٔ فرنگ همین است و آن را در دواها بکار برند خصوصاً جهت دفع سموم و داروی چشم و بهترین آن را از ملک فرنگ آورند. (از آنندراج) (برهان) (از فرهنگ جهانگیری). یک نوع سنگ سبز قیمتی که به دهنهٔ فرنگ اشتهار دارد. (ناظم الاطباء): ز تاب خشم تو گر پرتوی به روم رسد شود زبانهٔ آتش دهانه های فرنگ. کمال اسماعیل (از جهانگیری).

کلمات هم‌قافیه با «دهانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید