معنی دهات
7 بازدید
[ دِ ] (اِ) جمعی است در تداول عامه ده را به همان گونه که باغات جمع است باغ را. (یادداشت مؤلف). ده و دهها و قریه ها و روستاها. (ناظم الاطباء). دهها با حومه و حوالی.[ دُ ] (ع اِ) دهاة. جِ داهی و داهیة. زیرکان و هوشمندان. (از یادداشت مؤلف). مردمان زیرک و کاردان و تیزفهم. (ناظم الاطباء). به معنی زیرکان و این جمع داهی است. (از غیاث) (آنندراج): یکی از ابنای دهر و دهات عصر با خودعهدی کرد که گرد عالم بگردد. (سندبادنامه ص ۲۶۵). از کفات ایام و دهات روزگار کس در گرد او نرسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). جمعی از کفات اصحاب و دهات احباب او را ارشاد کردند که بر عقب اسیران نباید رفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). دهات اربعهٔ عرب: معاویة. زیاد. عمروبن عاص و مغیرةبن شعبة. و رجوع به داهی و دها شود.
کلمات همقافیه با «دهات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر