معنی دهاة
9 بازدید
[ دُ ] (ع اِ) جِ داهی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جِ دهی. (ناظم الاطباء). رجوع به داهی و دهی شود. - دهاةالرجال؛ خردمندان. زیرکان مردان : و سالار بوژگان بوالقاسم مردی از کفاة و دهاةالرجال زده و کوفته. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۶۴). مردی بود از دهاةالرجال با فضلی بسیار و شعور و حیله و زرق با وی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۹۹).[ دُ ] (ع مص) داهی شدن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «دهاة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر