معنی ده‌آک

معنی ده‌آک

6 بازدید
[ دَ ] (اِخ) دهاک. دهاگ. نام ضحاک و بعضی گویند ضحاک معرب ده آک است و آک به معنی عیب است و ده عیب اوست: زشتی پیکر و کوتاهی قد و بسیاری غرور و بیشرمی و پرخوری و بدزبانی و ظلم و شتابزدگی و دروغگویی و بددلی. (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری). لقب ضحاک که پارسیان بر او نهاده اند چه ضحاک عرب بوده و به واسطهٔ کثرت خنده این نام داشته و پارسیان چون ضاد در کلامشان نیست او را ده آک خوانده اند و ده عیب برای او اثبات نموده اند چه آک در پارسی به معنی عیب و عار است و چون او بسیار گزنده و ظالم بود او را اژدها و مار لقب نهاده اند گویند وی خواهرزادهٔ جمشید و برادر زادهٔ عاد علوانی بوده و نیز گویند به عربی قیس نام داشته و چون به قانون اعراب دو گیسوی بلند از بناگوشش بر دوش افتاده بود فارسیان او را ماردوش خواندند و در میان عوام مشهور شد. بر وفق تواریخ او هزار سال پادشاهی یافته. (از انجمن آرا) (از آنندراج). ضحاک. بیوراسب. صاحب ده اسب و در لغت ها می نویسند صاحب ده عیب. دهاگ. این کلمه ظاهراً از کلمهٔ داسَ سنسکریت است و آن بنا به نوشتهٔ مؤلف یشتها صفتی است به معنی اهریمن و وحشی در مقابل کلمهٔ آریا و مورخین قدیم یونان آن را داهه ذکر کرده اند که نام قومی است که در مملکت داهی سکنی داشته اند. (از یادداشت مؤلف) (از یشتها گزارش پورداود ج ۲ ص ۵۷): بداندیش تو دهاک است و ده آک تو ای خسرو فریدونی فریدون.قطران. کیکاوس که در سر سودای آسمان پیمایی داشت... و دهاک [ ضحاک ] که زمین پهناور و دراز را زیر و زبر نمود از دست مرگ نجستند. (خرده اوستا ص ۱۷۶). و این آتش است که با دهاک [ ضحاک ] پیکار کرد. (مزدیسنا و ادب پارسی ص ۲۲۰). این عید [ سده ] را گاهی به هوشنگ... و گاهی به بیوراسپ ظالم یا دهاک (که فردوسی او را ضحاک می نامد) نسبت داده اند. (ایران در زمان ساسانیان ص ۲۰۰). کاوک در ازمنهٔ داستانی قدیم مردمان را بر دهاک (ضحاک) ظالم شورانید. (ایران در زمان ساسانیان ص ۲۳۸). چون هزار سال از دورهٔ ظلم دهاک (ضحاک) غاصب سپری شد آهنگری کاوگ نام پیش دامن چرمین خود را بر نیزه کرد و قدم در میدان شورش نهاد شورشیان دهاک را از تخت به زیر آوردند و فریدون را... بر سریر پادشاهی نشاندند. (از ایران در زمان ساسانیان ص ۵۲۵). و رجوع به ضحاک و بیوراسب شود.

کلمات هم‌قافیه با «ده‌آک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «آک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید