معنی دنی
8 بازدید
[ دَ ] (اِ) شوق و نشاط و سرور و عشرت و شادی و خوشی و خرمی. (ناظم الاطباء). رجوع به دن شود.[ دَ نی ی ] (ع ص) ناکس. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (دهار) (شرفنامهٔ منیری). پست و دون و خسیس. (ناظم الاطباء). ناکس و پست فطرت و سفله، مشتق از دنائت. (آنندراج) (از غیاث). به عربی مردم دون و خسیس را گویند. (برهان). فرومایه. (دهار). رذل. دون. (یادداشت مؤلف). مردم دون و طبقهٔ پایین، در برابر سَریّ به معنی مردم شریف و طبقهٔ بالا: و یلبس السری و الدنی منهم [ من اهل کلاه بار ] الفوطة الواحدة. (اخبار الصین و الهند ص ۸). صاحب باغ آمد و گفت ای دنی از خدا شرمیت کو چه می کنی؟مولوی. نفس بی عهد است زآن رو کشتنی است او دنی و قبله گاه او دنی است.مولوی. که اگر حق است کو آن روشنی سر ز چَه بردار و بنگر ای دنی.مولوی. گفت شیطان که بما اغویتنی کرد فعل خود نهان دیو دنی.مولوی. - دنی پرور؛ پرورش دهندهٔ بدی. (ناظم الاطباء). - چرخ دنی پرور؛ زمانهٔ پرورش دهندهٔ مردمان شرور و فاجر. (ناظم الاطباء). - دنیای (دنیی) دنی؛ جهان پست و بی ارزش : غم دنیی دنی چند خوری باده بخور که ز غم خوردن تو رزق نگردد کم و بیش. حافظ. || نزدیک. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). نزدیک شونده، مشتق از دنو. (آنندراج) (از غیاث). همجوار. (ناظم الاطباء). || ضعیف. || حقیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || لقیته ادنی دنی [ اَ نا دَنْ نا / اَ نا دَ نی ی ]؛ ملاقات کردم با او اول هر چیز. (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). در اقرب الموارد آمده «لقیته ادنی دَنْیٍ و ادنا دناً [ اَ دَ نَنْ ]؛ ای اول شی ء. و در متن اللغة آمده: «لقیته ادنی ََ دنیّ و ادنی دناً؛ ای اول شی ء.[ دُ نا ] (ع اِ) جِ دنیا. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به دنیا شود: اعز مکان فی الدنی سرج سابح و خیر جلیس فی الزمان کتاب.متنبی.[ دَنْ نی ] (ص نسبی) منسوب به دن. شکلی از مروارید شبیه به خم. (یادداشت مؤلف). رجوع به دن شود.[ دِ ] (اِخ) (سَن...) حامی فرانسه در قرن سوم میلادی. گویند نخستین اسقف پاریس بود و در مونمارتر به شهادت رسید. (از دایرةالمعارف فارسی).
کلمات همقافیه با «دنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر