معنی دنگی
22 بازدید
[ دَ ] (ص نسبی) دنگ کوب را گویند و او شخصی باشد که برنج را از پوست جدا کند. (برهان) (از انجمن آرا) (از برهان) (از ناظم الاطباء). رجوع به دنگ کوب شود. || برنج که با دنگ از کاه جدا شود. مقابل ماشینی. || با سر به طرف پایین رفتن هواپیما و مجدد بازگشتن (به وسیلهٔ دستهٔ فرمان). (فرهنگ فارسی معین).[ دِ ] (اِخ) دهی است از بخش گوران شهرستان شاه آباد. سکنهٔ آن ۱۰۰ تن از طایفهٔ اسپری قلیخانی. راه آن اتومبیلرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «دنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر