معنی دنگل
8 بازدید
[ دَ گِ ] (ص) ابله. (ناظم الاطباء) (لغت فرس اسدی). در قزوین و آذربایجان امروز کلمهٔ دَنگُل متداول است و آن را به معنی لاابالی و لاقید و بی اعتنا به امور استعمال کنند. (یادداشت مؤلف). ابله و نادان و احمق. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (از شرفنامهٔ منیری) (آنندراج). ابله و بی اندام. (لغت فرس اسدی). مردم ابله و نادان و احمق، و از اینجاست انگل که به معنی مزاحم و سرخر باشد. (لغت محلی شوشتر): گر دنگل آمد این پسرت تا کی بربندیش به آخر هر مهتر. ابوالعباس (از لغت فرس اسدی). محتمل است در این شعر «گر دنگل» مرکب از گر +دنگل نباشد بلکه یک کلمه باشد چنانکه امروزه کرتنکل و کرتنکلا، بمعنی بی اندام و گول متداول است. (یادداشت دهخدا). || بی اندام. (ناظم الاطباء) (لغت فرس اسدی) (آنندراج) (فرهنگ جهانگیری) (برهان). || دیوث. (برهان) (فرهنگ جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ناشناس. (ناظم الاطباء).[ دَ گَ ] (ترکی، اِ) روبرو نشستن در مجلس باشد، و بعضی گویند به این معنی ترکی است. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری). جلوس روبرو و زانوبه زانو. || گروه و جماعت. (ناظم الاطباء).[ دُ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان گرمخان بخش حومهٔ شهرستان بجنورد با ۱۲۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانه و راه آن اتومبیلرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «دنگل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گل» برای سرودن شعر