معنی دنس
9 بازدید
[ دَ نَ ] (ع مص) ریمناک شدن جامه. (از منتهی الارب) (آنندراج). شوخگن شدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). چرک و چرکناک شدن. (غیاث). چرکین شدن. چرکن شدن. (یادداشت مؤلف). || معیوب و زشت گردیدن عرض و خلق. (از منتهی الارب) (آنندراج).[ دَ نَ ] (ع اِ) ریمناکی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). وسخ. شوخگنی. شوخ. پلیدی. ناپاکی. (یادداشت مؤلف). چرکنی. (ناظم الاطباء).[ دَ نِ ] (ع ص) آلوده به ریم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شوخگن. (نصاب الصبیان). چرک آلوده که به هندی میلا گویند (غیاث). ناپاک. چرکین. (یادداشت مؤلف). مرد آلوده ابرو و زشت خو. ج، ادناس، مدانیس. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زشت خوی. بدخلق. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دنس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نس» برای سرودن شعر