معنی دندان فشردن
5 بازدید
[ دَ فِ شُ دَ ] (مص مرکب) دندان افشردن. دندان افشاردن. دندان بر دندان فشار دادن. (یادداشت مؤلف). - دندان به هم فشردن؛ در حالت خشم و نفرت فشار دادن دندانهای زیرین و زبرین بر هم : از بس فشرده ام به هم از جور روزگار دندان من چو بخیه به دندان نشسته است. کلیم (از آنندراج). || با دندان فشار دادن بر. || تحمل. بردباری. شکیبایی نمودن. (یادداشت مؤلف): روباه بر این عقوبت نیز دندان بیفشرد. (سندبادنامه ص ۳۲۸). || پافشاری و مقاومت کردن. رجوع به دندان افشاردن شود. - دندان بر (به) جگر (بر دل، به دل) فشردن؛ دل بر هلاک نهادن و جرأت بر کار دشوار نمودن. (از غیاث) (از آنندراج): دندان به دل چگونه فشارم که می شود لب باز کردنت پر پرواز بوسه را. صائب (از آنندراج). آسوده هرکه ترک حرام و حلال کرد دندان فشرد بر دل و تن را خلال کرد. قاسم مشهدی (از آنندراج). رجوع به ترکیب «دندان بر جگر... گذاشتن» شود.
کلمات همقافیه با «دندان فشردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر