معنی دندان شکستن
7 بازدید
[ دَ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) دندان افکندن. خرد کردن دندان. سَنّ. (تاج المصادر بیهقی): گر به سنگ ستمم عشق تو دندان شکند دل ز لبهای تو دندان طمع برنکند. کمال خنجندی. - دندان کسی را شکستن؛ خرد کردن دندان وی : ترسم که برآرد آشکارا آن دندان کز نهان شکستم .خاقانی. - || کنایه از شکست دادن و مغلوب و منکوب کردن او: دیدم که زبان سگ گزنده ست دندان جفاش از آن شکستم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «دندان شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر