معنی دندان داشتن
6 بازدید
[ دَ تَ ] (مص مرکب) دارای دندان بودن. || کنایه از چشم داشت و توقع داشتن باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). - دندان بر چیزی داشتن؛ چشم داشتن و توقع کردن. در کاری بسیار بجد شدن و اقدام نمودن. (آنندراج). - || کنایه است از بغض داشتن و کینه ورزیدن. (فرهنگ سروری): اگر به بُست نرفته بودی.... نخست کسی که میان وی به دو نیم کردندی بوسهل بودی به حکم دندانی که بر وی داشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۶۳). از نهیب هجر آن سیمین بر و زلفین او بر خروش موذنان شهر دندان داشتم. امیرمعزی. دارد از غصه آسمان دندان هرکه بر نقش همتت پیوست.انوری. - دندان در کار کسی داشتن؛ کنایه از چشم داشت و توقع کردن و در کاری بسیار بجد شدن و اقدام نمودن. دندان بر چیزی داشتن. (آنندراج): پیش ازین گر چرخ دندان داشت در کار کسی زد گره، اینک به عهدت هم به دندان کرد باز. امیرخسرو (از آنندراج). رجوع به ترکیب دندان بر چیزی داشتن شود. || کنایه از کینه ورزیدن است. (از برهان) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). - دندانی به کینه با کسی داشتن (بودن)؛ خصم او بودن. دشمنی او در دل داشتن. (امثال و حکم دهخدا): بر من این خیره چرخ را گویی همه ساله به کینه دندانیست.مسعودسعد. || در کاری بسیار بجد شدن و اقدام نمودن. (برهان) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دندان داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر