معنی دندانگرد
6 بازدید
[ دَ گِ ] (ص مرکب) گرانگاز. گران فروش. گران فروش که هیچگاه حط نکند. (یادداشت مؤلف). - دندان گرد بودن؛ بر متاع و کالاهای خویش نرخی گران گذاشتن. نظیر گران گاز بودن. (امثال و حکم دهخدا). || حریص. طماع. (از ناظم الاطباء). طمع کار. نرو. خام طمع. آزمند. پرتوقع.
کلمات همقافیه با «دندانگرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر