معنی دندانموش
7 بازدید
[ دَ ] (اِ مرکب) کنگره های کنار جامه چون دندانهایی خرد. زینت که بر اطراف جامه کنند چون سلسله ای از دندان موش و به شکل مثلث که زوایای آن به سوی وحشی جامه است. پره هایی خرد که بر حاشیهٔ جامه از پارچه بیرون کنند از همان قماش یا قماشی دیگر. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دندانموش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر