معنی دندانغرچه
7 بازدید
[ دَ غِ رِچْ چَ / چِ غِ چَ / چِ ] (اِ مرکب) دندان خایی. احزاز. حریق. ساییده شدن دندانهای زبرین و زیرین به یکدیگر چنانکه دندانهای صاحب کرم معده در خواب و مانند آن. عمل فشرده شدن یا فشردن دندانها بر یکدیگر و برآمدن آواز از آن بر اثر خشم در بیداری و علامت کرم در معده، در خواب. در خراسان (گناباد) دندان غریچه گویند. (یادداشت مؤلف). دندان غروچه. دندان کروچه. صریرالاسنان. (از قانون ابن سینا). - دندان غرچه رفتن بر؛ دندان ساییدن بر. تحدم. احتدام. (یادداشت مؤلف). - دندان غرچه کردن؛ حرق. حروق. دندان ساییدن بر هم. دندان بسودن. (یادداشت مؤلف). رجوع به ترکیب بالا شود.
کلمات همقافیه با «دندانغرچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر