معنی دندان‌خای

معنی دندان‌خای

7 بازدید
[ دَ ] (نف مرکب) دندان خا. خایندهٔ دندان از خشم. آنکه دندان غرچه کند از خشم و جز آن. (یادداشت مؤلف): سرایهاش همه پر ز سرو دیباپوش وثاقهاش همه پر ز شیر دندان خای.فرخی. کمند او ببرد زور پیل گردنکش سنان او بکند چنگ شیر دندان خای. عنصری. زآن نی آتش تنش داغ سگی بر سر شیران دندان خای باد.خاقانی. چرخ دندانخای انگشت به دندان که چرا نیک مردی به بدان این همه نیرو بدهد. خاقانی. چون کنار شمع بینی ساق من دندانه دار ساق من خایید گویی بخت دندان خای من. خاقانی. || گزنده (سگ). (آنندراج) (ناظم الاطباء): چو سگ در کوچه دندان خای باشد بر او زن سنگ تا برپای باشد. امیرخسرو (از آنندراج). خون چندین خاندان در گردن کلک من است بر کسی دندان بخاید چشم دندان خای من. شانی تکلو (از آنندراج). || چیزی ناساز. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «دندان‌خای»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ای» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید