معنی دندانخانه
6 بازدید
[ دَ خا نَ / نِ ] (اِ مرکب) لحی. دو استخوان زیر و زبر دهان که دندانها بر آن روید. آرواره. (یادداشت مؤلف): و تن او [ قسمی مار ] کوچکتر است لکن دندانخانه بزرگ است و دندانخانه را به تازی اللحی گویند و او را بدین سبب لحیانی گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). شکستگی دندانخانه که به تازی اللحی گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «دندانخانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر