معنی دنبالهدار
6 بازدید
[ دُمْ لَ / لِ ] (نف مرکب) دم دار. (ناظم الاطباء). دارای دنبال. هر چیز که دارای دم باشد. هر چیز که دنبال و ذیل و زایده دارد. - چشم دنباله دار؛ چشم سرمه کشیده ای که سیاهی سرمه از گوشهٔ بیرونی آن تجاوز کرده باشد. (ناظم الاطباء). - ستارهٔ دنباله دار؛ ذوذنب. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). ستاره ای است که دارای دم دراز است. ذو ذنب. رجوع به ذوذنب و دنباله داران شود. || (ص مرکب) دراز. (ناظم الاطباء). ممتد. هر چیز که دنباله و بقیه داشته باشد: داستان دنباله دار؛ عقبه دار. (ناظم الاطباء). داستان ممتد و طولانی. و رجوع به دنباله در همهٔ معانی شود. - بهانهٔ دنبالهٔدار؛ بهانهٔ عقبه دار. (ناظم الاطباء). - سرمهٔ دنباله دار؛ سرمه ای که تا دیرگاهی بپاید. (ناظم الاطباء). - مستی دنباله دار؛ مستی که دیرگاهی بینجامد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دنبالهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر