معنی دم بستن
15 بازدید
[ دَ بَ تَ ] (مص مرکب) خاموش شدن. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (غیاث): تا صبح نبست از این دعا دم یک پرده نکرد از این نوا کم.نظامی. دیده را مژگان زبان است و نگه عرض نیاز نیستم از گفتگو خاموش اگر دم بسته ام. واله هروی (از آنندراج). - دم دربستن از کسی؛ با او سخنی نگفتن. لب به سخن نگشودن با وی. با وی به گفتگو نپرداختن : پختهٔ غم های عشقم لاجرم دم ز خاقان جهان دربسته ام.خاقانی.
کلمات همقافیه با «دم بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر