معنی دمیمة
7 بازدید
[ دَ مَ ] (ع ص) زن حقیر و زشت رو. ج، دمائم، دمام. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || دیگ شکسته ای که سپرز و جز آن بر وی طِلا کرده باشند. (ناظم الاطباء). قِدْر دمیمة؛ به معنی قدر دمیم است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دمیمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر