معنی دمنه

معنی دمنه

8 بازدید
[ دِ نَ / نِ ] (از ع، اِ) دمنة. سرگین برهم نشسته و پشک. (غیاث). سرگین جمع گشته. (از فرهنگ جهانگیری) (از برهان) (از لغت محلی شوشتر). - سبزهٔ دمنه؛ خضرای دمن. سبزه که در سرگین زار روید: دمنهٔ رفتگان تست این خاک سبزهٔ دمنه را چه داری پاک.اوحدی.
[ دَ نَ / نِ ] (اِ) سوراخی که برای دم کشی و باد آمدن به تنور گذارند. (از فرهنگ جهانگیری) (ناظم الاطباء) (از برهان). فرجهٔ تنور. (انجمن آرا). باجهٔ تنور.
[ دَ نَ / نِ ] (اِ) روباه. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از فرهنگ جهانگیری) (از غیاث) (برهان) (از انجمن آرا) (از لغت محلی شوشتر): چون کلاژه همه دزدند و رباینده چو خاد شوم چون بوم بدآغال و چو دمنه محتال. معروفی. نه دمنه چون اسد نه درمنه چو سنبله ست هرچند نام بیهده کانا برافکند.خاقانی. دمنه اسد کجا شود شاخ درمنه سنبله قوت موم و آتشی، فعل زقوم و کوثری. خاقانی. - دمنه گوهر (دمنه گوهرک)؛ روباه صفت. شغال سرشت. روباه خصلت. کنایه از مکار و حیله گر: با من پلنگ سارک و روباه طبعک است این خوک گردنک سگک دمنه گوهرک. خاقانی. || شغال. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری) (از برهان) (از غیاث) (از انجمن آرا) (از لغت محلی شوشتر). || مردم عیار و فتان و محیل. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از غیاث) (از برهان) (از شرفنامهٔ منیری) (از انجمن آرا): تف سیاستش از دیو دمنه ساخته خف کف کفایتش از شیر شرزه دوخته شیر. ابوالفرج رونی.
[ دَ نَ ] (اِخ) نام شغالی رفیق کلیله که سعایت شتر پیش شیر نموده او را به قتل رسانید و در کتاب کلیله و دمنه که در امور سیاست مدن نوشته شده حکایت آن مفصل ذکر شده است. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از غیاث) (از لغت محلی شوشتر): گاو مسکین ز کید دمنه چه دید وز بد زاغ بوم را چه رسید.رودکی. جز از رسم شاهان نراند همی همه دفتر دمنه خواند همی.فردوسی. میان اتباع او [ شیر ] دو شگال بودند یکی را کلیله نام و دیگری را دمنه. (کلیله و دمنه). خاقانی را ذم کنی ای دمنهٔ عصر کو شتربه است و شیر نر احمد نصر.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «دمنه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید