معنی دملوج
6 بازدید
[ دُ ] (ع اِ) بازوبند. ج، دمالیج. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دملج. بازوبند. ج، دمالج، دمالیج. (مهذب الاسماء). دست برنجن. (اقرب الموارد). || رخت. (منتهی الارب). رخت و متاع. (ناظم الاطباء). || (ص) سنگ تابان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || زمین سخت. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دملوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر