معنی دمشقخواجه
6 بازدید
[ دَ مِ خوا / خا جَ ] (اِخ) پسر امیر چوپان وزیر ابوسعید پسر اولجایتو. سلطان ابوسعید از نخوت و سوء سیرت و مخصوصاً از شرکت وی در طرح دسیسه و توطئه با یکی از متعلقات اولجایتو سخت برآشفته بود و دمشق خواجه پس از کشف توطئه فرار کرد لیکن به امر سلطان دستگیر شد و سر از تنش جدا ساختند و به دروازهٔ سلطانیه بیاویختند (اوت ۱۳۲۷ م.). وی چهار دختر داشت که معروفتر از همه دلشادخاتون است که نخست به عقد سلطان ابوسعید درآمد و پس از وی با شیخ حسن ایلخانی مزاوجت کرد و از وی دو پسر یافت که اولی سلطان اویس است که از سال ۷۵۷ هـ . ق. در بغداد پادشاهی نمود. (از تاریخ ادبی ایران تألیف براون ج ۳ ص ۶۱). و نیز رجوع به رحلهٔ ابن بطوطه شود.
کلمات همقافیه با «دمشقخواجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر