معنی دمدم
7 بازدید
[ دَ دَ ] (ص مرکب، ق مرکب) دمادم. دمبدم. به هر دم زدنی. (شرفنامهٔ منیری). رجوع به دمادم و دمبدم شود.[ دُ دُ ] (اِ صوت) آوای طبل و کوس و غیره. (یادداشت مؤلف): ظاهر از نغمهٔ قمری همه کوکو شنوی حاصل از نوبت سلطان همه دم دم بینی. جمال الدین عبدالرزاق.[ دُ دُ ] (اِ) گلولهٔ دم دم، چاتْلَمه. نوعی گلوله. (یادداشت مؤلف).[ دِ دِ ] (ع اِ) گیاه خشکی است. || بیخ صلیان محیل. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دمدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر