معنی دمخورده
6 بازدید
[ دَ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) فریفته و فریب خورده. (یادداشت مؤلف). || که به دهان کسی خورده باشد. که کسی آن را به دهان گرفته باشد: هر جا رنجوری بودی آب دم خوردهٔ او را خوردی شفا یافتی. (بهاءالدین ولد).
کلمات همقافیه با «دمخورده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر