معنی دمجنبان
8 بازدید
[ دُ جُمْ ] (نف مرکب) که دم جنباند. که در حال جنباندن دم است. (یادداشت مؤلف). || متملق. متبصبص. چاپلوس. (یادداشت مؤلف). - دُم جنبان شدن؛ جنبانیدن دم. کنایه از تملق و چاپلوسی کردن : موبموی هر سگی دندان شده وز برای حیله دم جنبان شده.مولوی.
کلمات همقافیه با «دمجنبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر