معنی دمام
7 بازدید
[ دِ ] (ع اِ) دارویی که بر چشم خانه و پشت و بر پیشانی کودک مالند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دارو که بر پشت چشم مالند. (یادداشت مؤلف). || غازه ای که زنان بر روی مالند. (ناظم الاطباء). || هر چیزی که طلا کرده شود. || ابر بی آب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || جِ دمیم و دمیمة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به دمیم و دمیمة شود.
کلمات همقافیه با «دمام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر