معنی دلپری
7 بازدید
[ دِ پُ ] (حامص مرکب) دل پر بودن. حالت و چگونگی دل پر. || بغض. کینه. کینهٔ از پیش. خشمی بسیار و پنهان. بغضی مخفی. (یادداشت مرحوم دهخدا). دق دل. عداوت و دشمنی. حساب خرده. - دل پری از کسی داشتن؛ بغض او در دل به نهانی بسیار داشتن. خشمی سخت و پنهان از او در دل داشتن. بغض مخفی از کسی داشتن. خشمی بسیار و پنهان داشتن از کسی. کینهٔ سخت از او در دل نهفته بودن. کینهٔ از پیش داشتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). || شاید به معنی امتلاء معده و رودل نیز بتوان استعمال کرد. شاعری گفته است در مقام خطاب به معشوق : بازآی تا که با تو بگویم حدیث دل کز تو مراست بس گله مندی و دل پری گفتا علاج قطعی این کار مسهل است گر دل پری ز چیست که مسهل نمی خوری. ؟ (از فرهنگ لغات عامیانه).
کلمات همقافیه با «دلپری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر