معنی دلنژند
6 بازدید
[ دِ نِ / نَ ژَ ] (ص مرکب) غمین. غمگین. افسرده. دل افسرده. - دل نژند شدن؛ غمین شدن : سپهبد ز شیروی شد دل نژند برآشفت و گفت ای بداندیش زند.اسدی. - دل نژند کردن؛ غمگین کردن : کند کاهلی مرد را دل نژند در دانش و روزی آرد به بند.اسدی. رجوع به دل نژند ذیل نژند شود.
کلمات همقافیه با «دلنژند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر