معنی دلنشین
7 بازدید
[ دِ نِ ] (نف مرکب) دل نشیننده. نشیننده بر دل. آنچه بر دل نشیند. مرغوب و پسندیده. (آنندراج). مطبوع. مقبول. خوش آیند. (ناظم الاطباء). دلپذیر. خوش آیند: زن خوش منش دلنشین تر که خوب که پرهیزگاری بپوشد عیوب.سعدی. تا جای غیر پهلوی آن نازنین نبود هرگز میانهٔ من و او دل نشین نبود. تأثیر (از آنندراج). تیری نزد به غیر که از من خطا شود آن دلفریب هرچه کند دل نشین کند. تأثیر (از آنندراج). - دل نشین شدن؛ مطبوع شدن : دل نشین شد سخنم تا تو قبولش کردی آری آری سخن عشق نشانی دارد.حافظ. || مؤثر.
کلمات همقافیه با «دلنشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر