معنی دلمه شدن
8 بازدید
[ دَ لَ مَ / مِ شُ دَ ] (مص مرکب) بسته شدن مایعات. بستن شیر یا خون چون پنیری یا جگری و امثال آن. بستن، چنانکه پنیر و نشاستهٔ پخته و آب پختهٔ کله پاچه چون سرد شود و پختهٔ سریشم ماهی و امثال آن. بسته شدن چنانکه خون یا شیر. لخت شدن. لخته شدن. بستن. انبستن. کلچیدن: دلمه شدن خون؛ عَلَقه گشتن آن. دلمه شدن شیر کودک؛ چون پنیری بازگشتن از گلوی او. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «دلمه شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر