معنی دلمص
7 بازدید
[ دُ لَ مِ ] (ع ص) رخشان. (منتهی الارب). براق. (اقرب الموارد). || رأس دلمص؛ سری که موی مقدم آن رفته باشد. (منتهی الارب). أصلع. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دلمص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مص» برای سرودن شعر