معنی دلفی
11 بازدید
[ دِ ] (اِخ) یکی از شهرهای قدیم یونان در فوکیس نزدیک دامنهٔ جبال پارناس. آپولون را در این شهر معبدی عظیم بود و رب النوع مزبور در آن معبد عقاید و آرای خویش را در بارهٔ هر امری از زبان پوتیا به مردم یونان می گفت. شهر دلفی در سال ۲۷۹ ق. م. به تصرف جمعی از سپاهیان کالیا درآمد. (از تمدن قدیم فوستل دوکولانژ، ترجمهٔ نصراللََّه فلسفی). رجوع به دائرةالمعارف فارسی شود.[ دُ لَ ] (ص نسبی) منسوب به دُلَف که نام اجدادی است. (از الانساب سمعانی).[ دُ لَ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه بن حمدان، مکنی به ابوالحسن. وی ادیب بود و از نسل ابودلف عجلی است و نسبت وی نیز به اوست. دلفی در مصر مقیم بود و به سال ۴۶۰ هـ . ق. در آنجا درگذشت. او راست: شرح دیوان متنبی در ده مجلد. (از الاعلام زرکلی ج ۷ ص ۱۰۳ از الوافی بالوفیات ج ۳ ص ۳۲۹).
کلمات همقافیه با «دلفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر