معنی دلفروزی
6 بازدید
[ دِ فُ ] (حامص مرکب) دل افروزی. حالت و چگونگی دلفروز. ایجاد سرور و شادی : می رست به باغ دلفروزی می کرد به غمزه خلق سوزی.نظامی. چو در دولتش دلفروزی نبود ز کار تو جز خاک روزی نبود.نظامی. من او را خورم دلفروزی بود مرا او خورد خاک روزی بود.نظامی. - دلفروزی دادن؛ شاد کردن : سپه را بهنگام روزی دهیم خردمند را دلفروزی دهیم.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دلفروزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر