معنی دلشکستگی
5 بازدید
[ دِ شِ کَ تَ / تِ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی دل شکسته. دل شکسته بودن. شکسته دل بودن. رنجیده و آزرده دل بودن : با همه دل شکستگی روی به آسمان کنم آه که قبلهٔ دگر نیست ورای آسمان.خاقانی. از خوف شماتت اعداء و احتراز از دل شکستگی لشکر این خبر پنهان می داشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). این حرکت باعث تقویت فوج ابراهیم خان و دل شکستگی قوشون امیرخان گردید. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۵). - با دلشکستگی؛ با آزردگی. با ناامیدی.
کلمات همقافیه با «دلشکستگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر