معنی دلسوز

معنی دلسوز

9 بازدید
[ دِ ] (نف مرکب) دل سوزنده. آنکه دلش بر حال دیگران بسوزد. (آنندراج). مشفق. مهربان. غمخوار. خیرخواه. خیراندیش. (ناظم الاطباء). تیماردار. مهربان. آنکه غم کسی خورد. آنکه غم تو خورد. مهربان. که غم زیان و مصیبت تو خورد: کجا نام او جندل راهبر به هر کار دلسوز بر شاه بر.فردوسی. به رنج دل بپروردی امیرا نیک نامی را چنان چون مادر دلسوز فرزند گرامی را. فرخی. عقیقین لبم پیروز گشته جهان بر حال من دلسوز گشته. (ویس و رامین). دلسوز چند بود همی خواهی خیره بر این خسیس تن ای مسکین. ناصرخسرو. راتبم گندمیست هر روزی از یکی پارسای دلسوزی.سنائی. دلسوز ما که آتش گویاست قند او آتش که دید دانهٔ دلها سپند او.خاقانی. سایبانست بر تو بخت سپید آن سپیدی بخت دلسوز است.خاقانی. بر تن ز سرشک جامهٔ عیدی در ماتم دوستان دلسوز.خاقانی. بودند بر او چو دایه دلسوز تا رفت بر این یکی شبانروز.نظامی. گفتا منم آن رفیق دلسوز کز من شده روز او بدین روز.نظامی. امیدم هست کز روی تو دلسوز بروز آرم شبم را هم یکی روز.نظامی. همان پندارم ای دلدار دلسوز که افتادم ز شبدیز اولین روز.نظامی. در آن حلقه که بود آن ماه دلسوز چو مار حلقه می پیچید تا روز.نظامی. آشنائی نه غریبیست که دلسوز منست چو من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت. حافظ. - خواهر دلسوز؛ خواهر مهربان: خواهر دلسوز استخوان مرا با هفت گلاب شسته، من همی شدم یک بلبل پر. - دلسوز شدن؛ غمخوار شدن. مهربان شدن : چنان کن که هرکس که نزدیک اوست به رادی شود با تو دلسوز و دوست.اسدی. || آنکه یا آنچه متألم سازد بسختی. سوزندهٔ دل. (یادداشت مرحوم دهخدا). سوزانندهٔ دل. تأثرانگیز. غم انگیز: بدین تلخی که شیرینست امروز نباشد هیچکس با رنج دلسوز.نظامی. اما عشق دلفروز و مهر دلسوز از محمل دل فریاد می کرد که... (سندبادنامه ص ۱۸۱). بر گور پدر نشسته تا روز می خواند قصیده های دلسوز.نظامی. می گفت سرودهای دلسوز زآن روز مباد کس بدین روز.نظامی. در دل خوش نالهٔ دلسوز هست با شبه شب گهر روز هست.نظامی. پس آنگه گفت کاین آواز دلسوز چه آواز است رازش در من آموز.نظامی. از او دیدم هزار آزرم دلسوز که نشنیدم پیامی از تو یک روز.نظامی. درچکانیدی قلم بر نامهٔ دلسوز من ور امید صلح باری در جوابت دیدمی. سعدی. دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را. سعدی. غزلیات عراقیست سرود حافظ که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد. حافظ. || معشوق و دل سوزنده : که برگشت و تاریک شد روز من ازین سه دل افروز دلسوز من.فردوسی. همی تا هجر آن دلسوز بینم نه درمان یابم و نه روز بینم. (ویس و رامین). || دل سوخته. (یادداشت مرحوم دهخدا): ای عاشق دلسوز ز کام خود دور می نال و همی چاو که معذوری معذور. ؟ (از فرهنگ اسدی). یکی ساعت من دلسوز را باش اگر روزی بدی امروز را باش.نظامی. نالیدن عاشقان دلسوز ناپخته مجاز می شمارد.سعدی. || (اِ مرکب) غم. رنج. درد: تنها باشید تا رسوائی یکدیگر را نبینید و دلسوز یکدگر را نچشید. (کتاب المعارف). || قسمی از اقسام هفت گانهٔ لاله. (آنندراج) (انجمن آرا): چه خوری خون چو لالهٔ دلسوز خوش نظر باش و بوستان افروز. خواجوی کرمانی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «دلسوز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید