معنی دلس
8 بازدید
[ دَ ] (ع اِ) خدیعت. ما لی فیه ولس لا دلس؛ مرا در آن نه خیانت و نه خدیعت است. (از اقرب الموارد). دَلَس. رجوع به دلس شود.[ دَ لَ ] (ع اِ) تاریکی. (منتهی الارب). ظلمت. (اقرب الموارد). || تاریکی در تاریکی. (منتهی الارب). اختلاط ظلمت و تاریکی. (از اقرب الموارد). || روئیدگی که در آخر گرما برگ آرد، و باقیماندهٔ روئیدگی. (منتهی الارب). گیاه که در آخر تابستان برگ آرد، و گویند بقایای گیاه و بقولات. (از اقرب الموارد). || زمینی که پس از خورده شدن، گیاه در آن بروید. (از اقرب الموارد). ج، أدلاس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مکر و فریب: ما لی دلس؛ نیست مرا مکر و فریب. (منتهی الارب). دَلس. رجوع به دلس شود.[ دُ لَ ] (ع اِ) جِ دُلسة. (ناظم الاطباء). رجوع به دلسة شود.[ دَ لِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان جراحی، بخش شادگان، شهرستان خرمشهر. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ دِ لُ ] (اِخ) (جزیرهٔ...) کوچکترین و مهمترین جزایر سیکلاد در گنگ بار یونان است که معبد بزرگ آپولو در آنجا بود، و بنا بر روایات قدیمی آپولو و دیانا در آنجا بوجود آمده اند. (از تمدن قدیم فوستل دوکلانژ، ترجمهٔ نصراللََّه فلسفی).
کلمات همقافیه با «دلس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لس» برای سرودن شعر