معنی دلربا
10 بازدید
[ دِ رُ ] (نف مرکب) دلربای. دل رباینده. ربایندهٔ دل. کسی یا چیزی که دل شخص را به خود جلب کند. که شیفته کند. که عاشق سازد. که دل رباید. (یادداشت مرحوم دهخدا). ربایندهٔ دلهای اصحاب نظر به حسن و ظرافت. (شرفنامهٔ منیری): نافرید ایزد ز خوبان جهان چون تو کسی دلربا و دلفریب و دلنواز و دلستان. منوچهری. || جذاب. زیبا: یاد تو روح پرور و وصف تو دلفریب نام تو غمزدا و کلام تو دلربا.سعدی. مطربهٔ دلربا غارت دلها کند طوقک زر در گلو نغنغه در حنجرک. شیخ واحدی (از شرفنامهٔ منیری). || معشوق. محبوب. (ناظم الاطباء). و رجوع به دلربای شود. || (اِ مرکب) سنگی براق که از آن ظروف خرد و دانه های دستبند کنند. قسمی مهره های زرد یا قهوه ای متلألئ که زنان گردن بند و دستبند کنند. سنگی به رنگ سرخ سوخته با خالهای زرین. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «دلربا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «با» برای سرودن شعر