معنی دلده
5 بازدید
[ دِ دِهْ ] (نف مرکب) مشغول. || مستعد. (ناظم الاطباء). رجوع به دل دهی شود.[ دِ لَ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان برادوست بخش صومای شهرستان ارومیه، با ۱۷۹ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «دلده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر