معنی دلدل کردن
5 بازدید
[ دِ دِ کَ دَ ] (مص مرکب) مردد ماندن. تردید. دودلی. مردد بودن. دودل بودن. (یادداشت مرحوم دهخدا). تردید داشتن. دودلی و بی تصمیمی. مردد بودن در اقدام به کاری یا دست بازداشتن از آن. (فرهنگ لغات عامیانه). دلادل کردن. (فرهنگ عوام). || بی قراری کردن. (غیاث). اضطراب و بی قراری کردن. (آنندراج): کی به دست سنبل فردوس دل خواهیم داد تا که در سودای زلف یار دل دل می کنم. صائب (از آنندراج). - دل و دل کردن؛ اضطراب و بی قراری کردن. (آنندراج). - || اظهار بی قراری کردن با گفتن لفظ «دل و دل»: دنبال چشم او دل و دل کرده می روم وز گریه راه را همه گل کرده می روم. سنجرکاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دلدل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر