معنی دلدلة
3 بازدید
[ دَ دَ لَ ] (ع مص) رفتن. (از منتهی الارب). ذهاب. (از اقرب الموارد). || اضطراب کردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جنبانیدن سر و اعضا را در رفتار. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جنبانیدن. (المصادر زوزنی). جنبانیدن چیزی آویخته. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). دِلدال. رجوع به دلدال شود.
کلمات همقافیه با «دلدلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر