معنی دلخون
5 بازدید
[ دِ ] (ص مرکب) اندوهگین. غمناک. دل آزرده. محزون. غمین. آرزده دل. رنجیده خاطر. || کنایه از مهجور و مشتاق. (برهان) (آنندراج). || متفکر در حل مسائل غامضه و امور عظیم. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی).
کلمات همقافیه با «دلخون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر