معنی دلخوش‌کن

معنی دلخوش‌کن

7 بازدید
[ دِ خوَش / خُش کُ ] (نف مرکب مرخم) مسرورکنندهٔ دل. دلخوش کننده. خوش کنندهٔ دل. شادکنندهٔ دل. آنکه یا آنچه دل را شاد کند: کیخسرو بی کلاه و بی تخت دلخوش کن صدهزار بی رخت.نظامی. بر وصل بسنده کرد هجران دلخوش کن جان ستانم اینسان.نظامی. ای عالم جان و جان عالم دلخوش کن آدمی و آدم.نظامی. در کوی تو عمریست که از خواری عشق دلخوش کن کافر و مسلمان مائیم. یاری یزدی (از صبح گلشن ص ۶۱۲). - دل خوشکنک؛ دل خوش کن. در تداول عامیانه، مایهٔ دل خوش کردن. ناچیزی که بدان خرسندی نادانی خواهند، یا خرسند کردن خواهند بدان نادانی را. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنچه که موقتاً مایهٔ دلخوشی باشد ولی پایه و اساسی نداشته باشد. رجوع به فرهنگ لغات عامیانه شود.

کلمات هم‌قافیه با «دلخوش‌کن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید