معنی دلاکی
6 بازدید
[ دَلْ لا ] (حامص) عمل دلاک. شغل دلاک. رجوع به دلاک شود. || شغل سرتراش. عمل سلمانی. سرتراشی. رجوع به دلاک شود. - امثال: دلاکی را از (با) سر کچل دیگری آموختن (یاد گرفتن)؛ برای جلب نفع خود بزیان دیگری عمل کردن. (فرهنگ عوام): دلاکی را با سر کچل من یاد می گیرد. (امثال و حکم). دلاکی و استغنا. (از مجموعهٔ مختصر امثال طبع هند).
کلمات همقافیه با «دلاکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر