معنی دلالگی

معنی دلالگی

6 بازدید
[ دَلْ لا لَ / لِ ] (حامص) عمل دلاله. حرفهٔ دلاله. دلاله بودن : همانم که بودم به ده سالگی همان دیو با من به دلالگی.نظامی. طبع که با عقل به دلالگی است منتظر نقد چهل سالگی است.نظامی. کاینجا نه حدیث تیغ بازی است دلالگیی به دل نوازیست.نظامی. - دلالگی کردن؛ دلاله بودن. دلالی کردن : چون یتیم بزرگ شد خود دلالگی کرد تا پوست گوساله که به یک درم خریده بودش پر زر کردند. (قصص الانبیاء ص ۱۱۹). پرسید که مادرت دلالگی کردی و به خانه های بزرگان رفتی. (منتخب لطائف عبید زاکانی چ برلین ص ۱۳۲).

کلمات هم‌قافیه با «دلالگی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید