معنی دلاله

معنی دلاله

6 بازدید
[ دَلْ لا لَ / لِ ] (از ع، ص، اِ) دلالة. دلال. زن واسطه. واسطه میان دو طرف معامله : از درطلبان آن خزانه دلاله هزار در میانه.نظامی. در بازار آن دلاله بود در فنون ذکا و زیرکی دلالهٔ محتاله شاگردی او را شایستی. (جهانگشای جوینی). || زنی که دیگر زنان را بدراه کند. (غیاث) (آنندراج). زنی که دلالی کند. زنی که زنان را به مردان رساند. زنی که زنخواه و مردجوی را به یکدیگر راهنما شود. (یادداشت مرحوم دهخدا): گوش دلاله چشم اهل وصال چشم صاحب حال و گوش اصحاب قال. مولوی. زآنکه حکمت همچو ناقهٔ ضاله است همچو دلاله شهان را داله است.مولوی. - دلالهٔ عروس سبا؛ هدهد: کبوتر حرم آمد ز کعبهٔ سعدا بشاره داد چو دلالهٔ عروس سبا.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «دلاله»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «له» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید