معنی دلالت نمودن
6 بازدید
[ دَ لَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) دلالت کردن. راهنمائی کردن. هدایت کردن: اِسقاء؛ دلالت نمودن بر آب. (از منتهی الارب). || نشانهٔ چیزی بودن. دلالت داشتن. و رجوع به دلالت کردن شود.
کلمات همقافیه با «دلالت نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر