معنی دق زدن
7 بازدید
[ دَ زَ دَ ] (مص مرکب) خواستن و گدائی کردن. (برهان). کدیه و خواهانی کردن. چیز خواستن از درها به دق الباب. و رجوع به دَق شود. || سرزنش کردن : سیئاتم چون وسیلت شد به حق پس مزن بر سیئاتم هیچ دق.مولوی. - طعن و دق زدن؛ طعنه کردن. سرزنش کردن : کی زنم بر آلت حق طعن و دق.مولوی.
کلمات همقافیه با «دق زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر